کسب و کارهای نو و به ویژه استارتاپها برای فعالیت و ادامه حیات خود چهار نیاز اساسی دارند: سرمایه، نیروی انسانی و مهارت مدیریتی، ایده و فناوری و بازار. در یک تعامل بینالمللی یک استارتاپ میتواند هر چهار مورد را کسب و نیازهای اساسی خود را تامین کند. در کنار اینکه میتواند بازار خود را توسعه دهد و بازار یک کشور دیگر را به آن اضافه کند، این امکان را هم پیدا میکند که مهارتها، دانش مدیریتی و تجربیات بینالمللی کسب کند.
علاوه بر اینها در این روند یک تبادل فناوری صورت میگیرد. این تبادل دوطرفه است و لزوما تبادل فناوری و انتقال تجربه از خارج از کشور به داخل نیست، بلکه در مواردی میتواند عکس آن اتفاق بیفتد. در نهایت یک استارتاپ در این تعاملات و ارتباطات بینالمللی میتواند فرصتهای خوبی برای جذب سرمایه به دست آورد.
سرمایه مهمترین مسئله برای استارتاپها است. بسیاری از شرکتهای شناختهشده و بزرگ بینالمللی تا سالها بعد از تاسیس و شروع به فعالیت همچنان به سودآوری در این حوزه نرسیدهاند. استارتاپها ممکن است سالهای سال نیاز به تزریق سرمایه داشته باشند تا نتیجه بگیرند. این امر در بازار کوچک داخل کشور به خصوص برای استارتآپهایی که برنامههای بزرگ توسعهای دارند اتفاق نمیافتد. آنها نیاز به بازاری بزرگتر با بازیگرانی بیشتر و فرصتهایی متنوعتر دارند. اما استارتاپهای ایرانی در این مسیر با موانعی روبهرو هستند.
طبیعی است که تمام محدودیتها و مشکلاتی که در ارتباطات اقتصادی بینالمللی و مسائل کلی در حوزههای اقتصاد داریم، شامل حال استارتاپها هم میشود. مشکلی که ما در این حوزه با آن روبهرو هستیم تبادل در حوزه فناوری و سرمایه است. یکی از مسائلی که استارتاپها در فضای بینالمللی دنبال میکنند جذب سرمایهگذار است. این موضوع در کنار مشارکت و دانش مدیریتی که به دست میآورند، موجب رشد استارتاپها میشود.
موضوع بعدی دسترسی به بازارهای بینالمللی و ارائه محصول در این بازار است. در فضای فعلی این اتفاق به سختی میافتد. دلایل آن متعدد است. یکی از موارد این است که تعداد بسیار کمی از شرکتها و سرمایهگذاران حاضر به همکاری با استارتآپهای ایرانی هستند؛ به این دلیل که ایران وجهه مناسبی در این حوزه در دنیا ندارد، یعنی برند ایران، برند پرطرفداری در این حوزه نیست. بنابراین در قدم اول رغبت چندانی بین شرکتهای بینالمللی و حتی شرکتهای ایرانی خارج از کشور برای برقراری ارتباط کاری با شرکتها و استارتآپهای ایرانی، وجود ندارد. دلیل این امر ترس از دردسرهای بعدی است که احتمال دارد برای کسب و کار آنها پیش بیاید.
مسئله دیگری که وجود دارد مشکلات قانونی است. فعالان اقتصادی کشور از طرفی به دلیل تحریمها و از طرفی به دلیل اینکه در چرخه جهانی پولی و مالی حضور ندارند و از سویی کشورFATF را نپذیرفته است، با محدودیتهایی روبهرو هستند. چرا که ساختارهای مالی ایران با خارج از کشور هماهنگ نیست. شرکتها و سرمایهگذاران اگر هم بخواهند با استارتاپهای ایرانی همکاری داشته باشند، به کوهی از مشکلات قانونی و محدودیتهای مختلف در تبادل پول برمیخورند.
این امر نقش بسیار پررنگی در کاهش درصد علاقهمندی به مشارکت و حتی توان مشارکت بین آنها و استارتآپها و طرفهای ایرانی دارد. نکته دیگر که به آن اشاره شد این است که به دلیل اینکه ما برند خوبی در سطح بینالمللی نداریم، نمیتوانیم با عنوان ایرانی در این فضا فعالیت داشته باشیم. در نتیجه متاسفانه شاهدیم که استارتآپهای ایرانی از این امتیازات بزرگ محروم میشوند، یا به سختی میتوانند به آن دسترسی پیدا کنند.
نتیجه مشکلاتی که به آنها اشاره شد، این است که در غالب موارد استارتآپها جذب بازار خارج از کشور میشوند، چون بازار ایران چندان جذابیتی برای آنها ندارد. از سویی در مقاطع مختلف محدودیتها و قوانین محدودکننده جدید وضع میشود که به این مشکلات دامن میزند. طرح و برنامههای محدودکننده فضای کسب و کار استارتاپها را کوچکتر و محدودتر میکنند. در نهایت استارتآپها ناچار به ترک بازار ایران میشوند. اگر هم تعاملی در فضای بینالمللی برای استارتآپها و شرکتهای دیگر شکل بگیرد، منجر به کوچ استارتاپها خواهد شد. آنها ترجیح میدهند بازار داخلی را از دست بدهند و وارد بازار بینالمللی شوند و در نهایت این موضوع به مهاجرت میانجامد. تنها علت این امر هم محدودیتهای داخلی، فیلتر کردن، طرح صیانت و… است؛ اتفاقاتی که به دلیل نبود حکمرانی خوب و عقلانیت میافتد.