گسترش فرهنگ بیمهای و افزایش ضریب نفوذ بیمه در جامعه، از موضوعاتی است که در کنفرانسها، نشستها و مصاحبههای بیمهای – اقتصادی به دفعات مورد بحث و بررسی قرار گرفتهاند و از اهداف اصلی پیش روی صنعت بیمه محسوب میشوند. اما علیرغم تلاشهای صورت گرفته و همچنین رشد و پیشرفتهای حاصل شده، رسیدن به جایگاه مطلوب همچنان دغدغه اهالی این صنعت است.
انتظار میرود جهت تحقق اهداف تعیینشده برای افزایش ضریب نفوذ بیمه، حمایت و تعاملِ تمامی محیطهای موثر بر این روند همراه شوند؛ زیرا نتایج افزایش تعامل صنعت بیمه با سایر صنایع غیرقابل انکار و چشمپوشی است و می تواند باعث تحول نه فقط در این صنعت که اقتصاد کشور و زندگی شهروندان شود.
آموزش، مهمترین رکن ترویج فرهنگ بیمه
رابطۀ متقابل میان صنعت بیمه و محیطهای آموزشی مصداق بارز فرهنگسازی است. ضرورت توجه به بحث توسعه فرهنگ بیمه، امری آشکار است که با اهرم آموزش و پرورش کشور تا حد بسیار زیادی محقق خواهد شد.
در این میان یکی از پیشنهادها به دولت کنونی، توجه ویژه به حوزه آموزش است. آشنایی با ضرورت بیمه و مزایای آن، تاثیر آن بر از بین بردن شکاف طبقاتی و بالا بردن رفاه عمومی بواسطۀ نظام آموزشی کشور آن هم در سنین پایین بسیار ارزشمند و تسهیلکنندۀ مسیر فرهنگسازی است.
در ادامۀ این مسیر، تربیت افراد علاقهمند به فعالیت در این رشته که با تحصیلات پای مرتبط و گذراندن دورههای تخصصی در مقاطع بالاتر، وارد بازار کار این صنعت شدهاند، سبب ارتقای سطح صنعت بیمه خواهد شد. آغاز یادگیری الفبای بیمه بواسطه نقشآفرینی آموزش و پرورش و لمس ارزش حضور بیمه در زندگی توام با سایر گامهای موثر در رواج این فرهنگ، جامعه را به لحاظ فرهنگی و اقتصادی ارتقا خواهد داد. اما این تنها یکی از عوامل موثر بر رواج فرهنگ بیمهای است، عیان است که درک ضرورت بیمه به تنهایی باعث استقبال از خرید بیمه نمیشود.
برهمین اساس، از سایر عوامل موثر بر عدم رشد ضریب نفوذ نمیتوان غافل بود؛ عواملی نظیر تورم و عدم ثبات اقتصادی که میتوان به عنوان عامل کلیدی عدم استقبال مردم از بیمههای عمر از آنها یاد کرد، سهم قابل توجهی در رویبرگردانی جامعه از صنعت بیمه خواهند داشت.
وجود تورم پایدار در اقتصاد ایران منجر به کاهش ارزش سرمایه بیمه میشود و قراردادهای بلند مدت بیمههای عمر را متزلزل و نااستوار میسازد. در نتیجه افراد را از تقاضای بیمههای عمر منصرف کرده و به سوی سرمایهگذاریهای احساسی و کوتاه مدت سوق میدهد. در چنین شرایطی، مزایایی مانند معافیتهای مالیاتی در بیمههای زندگی، امکان سرمایهگذاری بهینه به واسطه مدیریت دارایی ترکیبی، پر کردن خلاهای موجود در بیمهگرهای پایه درمانی و بازنشستگی و … که تنها بواسطه عدم محدودیتهای اجرایی امکان رقابت را برای شرکتهای بیمه فراهم میآورد، از دید مردم مغفول میماند و این روند هم دست صنعت بیمه را خالی میگذارد هم شرایط توسعه را پیچیدهتر میکند.
اعتماد، حلقه مفقوده افزایش ضریب نفود بیمه
از دیگر عواملی که مانع توسعه فروش بیمه میشود، عدم اطمینان مردم به شرکتهای بیمه است. در واقع این رویکرد، محصول همان فقر و خلا آموزش است که تبعات اینچنینی هم با خود به همراه دارد.
سؤال اکثریت افراد این است که آیا تضمینی وجود دارد که پول و سرمایهمان به ما بازگردد؟ یا اینکه آیا شرکتهای بیمه میتوانند به تعهدات خود در آینده عمل کنند؟
پر واضح است که این عدم اطمینان نشات گرفته از عدم اطلاعرسانی کافی است و نقش رسانهها و نهادهایی مثل بیمهمرکزی در این میان بیش از پیش پررنگ میشود. چرا که امروزه نظارهگر سپردهگذاری برخی از مردم در موسسات مالی غیر مجاز و ورشکستگی آن موسسات و تکرار اعتماد همان مردم به این موسسات هستیم بدون آنکه این سوال در خصوص موسسات مالی در ذهن شخص نقش ببندد.
آیا غیر از آن است که همواره در ذهنیت افراد، بانک و موسسات مالی و قرضالحسنه به عنوان نهادهای امن و مطمئن مالی شناخته میشوند؟ این اعتمادسازی نیازمند همراهی و آگاهیسازی توسط مدیران اجرایی کشور است تا اعتماد جامعه به شرکتهای بیمه، همانند سایر صنایع جلب شود و شاهد شکوفا شدن درختی باشیم که ماحصل آن به کام هم مردم و مسئولان خوش خواهد نشست و آثار آن در میان مدت قابل مشاهده خواهد بود.